تبلیغات
یوسف زهرا می آید - آیا جریان پایین كشیدن ابوبكر و عمر از منبر ، توسط امام حسن و امام حسین (ع) صحت دارد؟
  آیا جریان پایین كشیدن ابوبكر و عمر از منبر ، توسط امام حسن و امام حسین (ع) صحت دارد؟ ... شیعه یا سنی ,

پاسخ:

روایاتی در منابع اهل سنت با سند صحیح نقل شده است كه امام حسن علیه السلام در زمان ابوبكر به مسجد رفت و ابوبكر را در حالی كه خطبه می‌خواند از منبر به زیر كشید و فرمود كه از منبر پدر من بیا پایین.

همچنین روایات دیگری نیز با سند صحیح نقل شده است كه همین داستان در زمان عمر بن الخطاب توسط امام حسین علیه السلام اتفاق افتاده است.

پایین كشیدن ابوبكر از منبر، توسط امام حسن علیه السلام:

علامه بلاذری در كتاب انساب الأشراف می‌نویسد:

وحدثنی عبد الله بن صالح عن حماد بن سلمة عن هشام بن عروة عن عروة قال: خطب أبو بكر یوماً فجاء الحسن فقال: انزل عن منبر أبی. فقال علی: لیس هذا عن ملأ منا.

روزی ابوبكر خطبه می‌خواند، (امام) حسن (علیه السلام) آمد و فرمود: از منبر پدر من بیا پایین. علی علیه السلام گفت: این كار او به دستور ما نبوده است.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفای279هـ)، أنساب الأشراف، ج 1، ص 383، طبق برنامه الجامع الكبیر.

بررسی سند روایت:

عبد الله بن صالح:

عبد الله بن صالح بن مسلم العجلی ثقة من التاسعة.

عبد الله بن صالح،‌ مورد اعتماد و از طبقه نهم روات است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج 1، ص 308، رقم: 3389، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

حماد بن سلمة:

حماد بن سلمة بن دینار الإمام أبو سلمة أحد الأعلام...

حماد بن سلمه، پیشوا و یكی از مشاهیر است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، الكاشف فی معرفة من له روایة فی الكتب الستة، ج 1، ص 349، رقم: 1220، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.

هشام بن عروة:

هشام بن عروة أبو المنذر وقیل أبو عبد الله القرشی أحد الأعلام... قال أبو حاتم ثقة إمام فی الحدیث.

هشام بن عروة، یكی از مشاهیر علم است، ابو حاتم گفته: مورد اعتماد و در علم حدیث، پیشوا بود.

الكاشف ج 2، ص 337، رقم: 5972.

عروة بن زبیر:

عروة بن الزبیر أبو عبد الله... قال بن سعد كان فقیها عالما كثیر الحدیث ثبتا مأمونا.

ابن سعد گفته: عروة بن زبیر، فقیه، دانشمند، مورد اعتماد در نقل روایت و امانت‌دار بود، روایات زیادی نقل كرده است.

الكاشف ج 2، ص 3772، رقم: 3775.

بنابراین سند روایت كاملا صحیح و راویان آن از بزرگان اهل سنت هستند.

ابن جوزی حنفی در كتاب المنتظم، أبوسعید آبی در نثر الدرر، محب الدین طبری در الریاض النضرة، جلال الدین سیوطی در جامع الأحادیث می‌نویسند:

حدثنا هشام بن عروة عن أبیه قال: قعد أبو بكر على منبر رسول الله صلى الله علیه وسلم فجاءه الحسن بن علی فصعد المنبر وقال انزل عن منبر أبی فقال له أبو بكر منبر أبیك لا منبر أبی فقال علی رضی الله عنه وهو فی ناحیة القوم إن كانت لعن غیر أمری.

ابوبكر بر منبر رسول خدا (ص) نشسته بود، حسن بن علی (علیهما السلام) آمد و بر منبر بالا رفت و فرمود: از منبر پدر من پایین بیا، ابوبكر گفت: (بلی) این منبر پدر تو است نه منبر پدر من، علی (علیه السلام) كه در گوشه‌ای در میان مردم نشسته بود فرمود: این كار او به دستور من نبوده است.

ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای 597 هـ)، المنتظم فی تاریخ الملوك والأمم، ج 4، ص 70، ناشر: دار صادر - بیروت، الطبعة: الأولى، 1358؛

الآبی، ابوسعد منصور بن الحسین (متوفای421هـ)، نثر الدر فی المحاضرات، ج 1، ص 227، تحقیق: خالد عبد الغنی محفوط، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت /لبنان، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م ؛

الطبری، ابوجعفر محب الدین أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفای694هـ)، الریاض النضرة فی مناقب العشرة، ج 2، ص 148، تحقیق عیسی عبد الله محمد مانع الحمیری، ناشر: دار الغرب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1996م؛

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الكبیر)، ج 13، ص 93، طبق برنامه الجامع الكبیر.

پایین كشیدن عمر از منبر، توسط امام حسین علیه السلام:

حدثنا أبو مسلم حدثنی أبی أحمد حدثنا سلیمان بن حرب ثنا حماد بن زید عن یحیى بن سعید عن عبید بن حنین عن حسین بن على قال صعدت إلى عمر رضی الله عنه وهو على المنبر فقلت إنزل عن منبر أبی واذهب إلى منبر أبیك قال من علمك هذا قلت ما علمنی أحد قال منبر أبیك والله منبر أبیك والله منبر أبیك والله وهل أنبت الشعر على رؤوسنا إلا أنتم جعلت تأتینا جعلت تغشانا.

از حسین بن علی (علیهما السلام) نقل شد است كه: بر منبر بالا رفتم در حالی كه عمر بر منبر نشسته بود، به او گفتم: از منبر پدر من بیا پایین و برو بر منبر پدر خودت بنشین. عمر گفت: چه كسی این سخن را به تو یاد داده است؟ گفتم: كسی به من یاد نداده است؟ عمر گفت: منبر پدر تو است، سوگند به خدا كه منبر پدر تو است، آیا جز شما كس دیگری بر سر ما مو رویانده است؟ چه قدر شایسته است كه روزی پیش ما بیای و به ما سر بزنی.

العجلی، أبی الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح (متوفای 261هـ)، معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحدیث ومن الضعفاء وذكر مذاهبهم وأخبارهم، ج 1، ص 301، رقم: 310، تحقیق: عبد العلیم عبد العظیم البستوی، ناشر: مكتبة الدار - المدینة المنورة - السعودیة، الطبعة: الأولى، 1405 – 1985م.

جالب این است كه عمر اعتراف می‌كند: « وهل أنبت الشعر على رؤوسنا إلا أنتم ؛ آیا جز شما كس دیگری بر سر ما مو رویانده است؟».

و در روایتی كه ذهبی و دیگران نقل كرده‌اند آمده است:

وهل أنبت على رؤوسنا الشعر إلا الله ثم أنتم.

آیا جز این است كه مو را بر سرما خداوند و سپس شما رویانده‌اید؟

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص 285، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

 و این یعنی پذیرش ولایت تكوینی اهل بیت علیهم السلام توسط عمر بن الخطاب.

ولایت رسول خدا و اهل بیت علیهم السلام بر دو نوع است:

اول: ولایت باطنى، معنوى و ذاتى كه موهبتی است از جانب پروردگار و لازمه آن وساطت در فیوضات تكوینى الهى و تصرف و ولایت در امور عالم است

آیت الله جوادى آملى در تعریف ولایت تكوینى مى‏نویسند:

ولایت تكوینى یعنى سرپرستى موجودات جهان و عالم خارج و تصرف عینى داشتن در آنها، مانند ولایت نفس انسانى بر قواى درونى خودش. هر انسانى نسبت به قواى ادراكى خود مانند نیروى وهمى و خیالى و نیز بر قواى تحریكى خویش مانند شهوت و غضب، ولایت دارد؛ بر اعضاء و جوارح سالم خود ولایت دارد؛ اگر دستور دیدن مى‏دهد، چشم او را اطاعت مى‏كند و اگر دستور شنیدن مى‏دهد، گوش او مى‏شنود و اگر دستور برداشتن چیزى را صادر مى‏كند، دستش فرمان مى‏برد و اقدام مى‏كند؛ البته این پیروى و فرمانبرى در صورتى است كه نقصى در این اعضاء وجود نداشته باشد. بازگشت ولایت تكوینى به "علت و معلول" است. این نوع ولایت، تنها بین علت و معلول تحقق مى‏یابد.

جوادى آملى ، عبدالله، ولایت فقیه، ص123، ناشر: مركز نشر اسراء.

این نوع از ولایت موهبتی است الهی ، قابل تشریع نیست و همواره با ولی الله و از آثار وجودی او است

دوم: ولایت عامه مجعول تشریعى كه منصبی است الهى و قائم به شخص و در هنگام حیات او خواهد بود كه از جمله آثار آن، واجب الإطاعه بودن، گواهی و شهادت بر اعمال و عقائد بندگان خدا و... است.

خلیفه دوم با گفتن این جمله و نسبت دادن رویاندن موهای سر خود را به خداوند و سپس به اهل بیت علیهم السلام، ثابت می‌كند كه حتی ولایت از نوع اول كه همان ولایت تكوینی و وساطت در فیض باشد، نیز قابل تردید نیست؛ چه رسد به ولایت تشریعی.

بررسی سند روایت:

أبومسلم الحسن بن أحمد:

الحسن بن أحمد بن أبی شعیب الحرانی... ثقة.

حسین بن احمد، مورد اعتماد است.

الكاشف ج 1، ص 321، رقم: 1009

احمد بن عبد الله:

أحمد بن عبد الله بن أبی شعیب مسلم الحرانی أبو الحسن مولى قریش ثقة.

احمد بن عبد الله، مودر اعتماد است.

تقریب التهذیب ج 1، ص 81، رقم: 57

سلیمان بن حرب:

سلیمان بن حرب الإمام أبو أیوب الواشحی البصری قاضی مكة... قال أبو حاتم إمام من الأئمة لا یدلس ویتكلم فی الرجال وفی الفقه.

امام سلیمان بن حرب، قاضی مكه بود، ابوحاتم گفته: پیشوای از پیشوایان بود كه هرگز تدلیس (سعی در صحیح جلوه دادن روایت ضعیف) نمی‌كرد و در علم رجال و فقه صاحب نظر بود.

الكاشف ج 1، ص 458، رقم: 2079.

حماد بن زید:

حماد بن زید بن درهم الإمام أبو إسماعیل الأزدی الأزرق أحد الأعلام... قال بن مهدی ما رأیت أحدا لم یكتب أحفظ منه وما رأیت بالبصرة أفقه منه ولم أر أعلم بالسنة منه.

امام حماد بن زید، یكی از مشاهر علم بود، ابن مهدی گفته: ندیدم كسی را كه روایت را ننویسد و در حفظ از او برتر باشد، در بصره مردی دانشمند تر از او ندیدیم، و كسی را آگاه‌تر از او به سنت ندیدم.

الكاشف ج 1، ص 349، رقم: 1219

یحیی بن سعید:

یحیى بن سعید بن قیس بن عمرو الإمام أبو سعید الأنصاری قاضی السفاح... حافظ فقیه حجة.

امام یحیی بن سعید، حافظ، دانشمند و (سخن او) حجت بود.

الكاشف ج 2، ص 366، رقم: 6176

عبید بن حنین:

عبید بن حنین... وثقه بن سعد.

ابن سعد عبید بن حنین را توثیق كرده است.

الكاشف ج 1، ص 689، رقم: 3613.

شمس الدین ذهبی در سیر أعلام النبلاء و تاریخ الإسلام همین روایت را نقل و گفته است:

إسناده صحیح.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص 285، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ؛

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 5، ص 100، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

ابن حجر عسقلانی نیز بعد از نقل این روایت می‌گوید:

سنده صحیح.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج 2، ص 78، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ - 1992م.

جلال الدین سیوطی نیز همین روایت را با سند دیگر از ابن عساكر نقل و می‌گوید:

إسناده صحیح.

السیوطی الشافعی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، تاریخ الخلفاء، ج 1، ص 143، تحقیق: محمد محی الدین عبد الحمید، ناشر: مطبعة السعادة - مصر، الطبعة: الأولى، 1371هـ - 1952م.

همچنین ابن شبه نمیری در تاریخ المدینة، اسلم واسطی در تاریخ خود، دارقطنی در فضائل الصحابة، ابن عساكر شافعی در تاریخ مدینه دمشق، ابن أبی جراده در بغیة الطلب، مزی در تهذیب الكمال، ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب و المطالب العالیه، شمس الدین سخاوی در التحفة اللطیفة، جلال الدین سیوطی در جامع الأحادیث و... این داستان را نقل كرده‌اند.

النمیری البصری، ابوزید عمر بن شبة (متوفای262هـ)، تاریخ المدینة المنورة، ج 2، ص 11، ح1358 و 1359، تحقیق علی محمد دندل ویاسین سعد الدین بیان، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1417هـ-1996م؛

الواسطی، أسلم بن سهل الرزاز (متوفای292هـ)، تاریخ واسط، ج 1، ص 203، تحقیق: كوركیس عواد، ناشر: عالم الكتب - بیروت، الطبعة: الأولى، 1406هـ؛

الدارقطنی البغدادی، ابوالحسن علی بن عمر بن أحمد بن مهدی (متوفای 385هـ)، فضائل الصحابة للدارقطنی، ج 1، ص 11، طبق برنامه الجامع الكبیر؛

ابن عساكر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذكر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 14، ص 175 و ج 30، ص 307، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفكر - بیروت 1995؛

إبن أبی جرادة، كمال الدین عمر بن أحمد (متوفای660هـ)، بغیة الطلب فی تاریخ حلب، ج 6، ص 2584 وص 2585، تحقیق: د. سهیل زكار، ناشر: دار الفكر؛

المزی، یوسف بن الزكی عبدالرحمن ابوالحجاج (متوفای742هـ)، تهذیب الكمال، ج 6، ص 404، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م؛

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تهذیب التهذیب، ج 2، ص 300، ناشر: دار الفكر - بیروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م؛

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، المطالب العالیة بزوائد المسانید الثمانیة، ج 15، ص 760، تحقیق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزیز الشتری، ناشر: دار العاصمة/ دار الغیث، الطبعة: الأولى، السعودیة - 1419هـ؛

السخاوی، شمس الدین محمد بن عبد الرحمن(متوفای902هـ)، التحفة اللطیفة فی تاریخ المدینة الشریفة، ج 1، ص 295، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ/ 1993م؛

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الكبیر)، ج 13، ص 442، طبق برنامه الجامع الكبیر؛

البغدادی، أحمد بن علی ابوبكر الخطیب (متوفای463هـ)، تاریخ بغداد، ج 1، ص 141، ناشر: دار الكتب العلمیة – بیروت؛

آن چه این روایات ثابت می‌كند این است كه اهل بیت علیهم السلام مشروعیت خلافت شیخین را قبول نداشته و این منصب را تنها شایسته خود می‌دانسته‌اند.

آیا با وجود مخالفت اهل البیت علیهم السلام؛ همان كسانی كه خداوند شهادت به طهارت آنان داده و رسول او آن‌ها را عدل و همتراز قرآن قرار داده است، شبهه‌ای در عدم مشروعیت خلافت شیخین باقی می‌ماند؟


نوشته شده توسط حسن آقا در چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389 و ساعت 09:33 ب.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 نوشته های پیشین
+ آموزش مسائل زناشویی
+ شهادت
+ شهید چمران
+ روی سیاه
+ دل بخواه
+ من دختر عماد مغنیه هستم
+ روانشناسی از نوع فیسبوکی!
+ اس ام اس و شعر شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)
+ هشدار: ظهور نزدیک است!!
+ نقدی بر اصح الکتب بعد کتاب الله
+ تازه‏ها و ناگفته‏هاى بقیع
+ ماجرای غدیر خم از زبان اهل سنت
+ سری دوم مجموعه والپیپرهای فوق العاده زیبا حضرت مهدی
+ محل های نزول حدیث منزلت
+ تنفر پیامبر اکرم از عایشه و حفصه

صفحات :
free counters